زینب سادات مامان زینب سادات مامان ، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

زندگی من،زینب سادات

یه دونه دخترم

دختر نازنین من فدای اون لبای کوچولوت  بشم که همیشه منتظری با کوچکترین صدایی  بخندی و همه رو خوشحال کنی.مامان منصوره که غش میکنه واسه اون خنده هات،تو خونواده بابایی هم معروف شدی به دختر خوش خنده و خوش اخلاق. و من اینجا خیلی خوشحالم که دختری دارم با لبخنداش همه رو شاد میکنه. نفس مامان الان کاملا متوجه مسائل دور و برت هستی،هر مردی رو که میبینی دوست داری بری تو بغلش از بس بابا میثم شما رو بغل کرده و تو خونه چرخونده و نازتون شده.دیروز که خونه مامان رباب رفته بودیم تا عمو سعید و عمو محسن رو دیدی سریع اولش یه لبخند و یه ذوق زدی که این یعنی من الان میخام بیام تو بغلت.اونا  هم با کما میل بغلتون کردن و شما اون بالا بالاها به ما میخند...
19 دی 1394

اولین غلتیدن قند عسل مامان

قربون دختری مامان بشم من! بالاخره توی چهار ماه و بیست و پنج روزگی اولین غلت زندگیتو زدی و از یه زاویه دیگه به اطرافت نگاه کردی. مامان همش به دنبال این بود که کی آخرش میخوای بغلتی آخه همیشه راحت به پهلو میشدی ولی انگار دستات توانایی نداشتن تا برت گردونن ولی الان ماشالله وقتی میغلتی دستات رو قشنگ ستون میکنی و سرتو خوب بالا نگه میداری اینم بگم که تو هم میتونی بغلتی و هم میتونی برگردی یعنی دو کار رو با هم میتونی انجام بدی فقط بعضی وقتا که خسته میشی و دلت نمیخاد تا خودت برگردی سرتو میذاری رو زمین و نق نق میکنی تا یکی دست به کار بشه. اینم بگم مامانی که تو همون چند روز اول که شروع کرده بودی به غلتیدن من اصلا حواسم نبود که ممکنه شما ...
16 دی 1394

اولین یلدات مبارک خانوم کوچولو

الان 6 روزی از اومدن زمستون میگذره،این اولین زمستون عمرته مامانی،درسته تو جایی که ما زندگی میکنیم زمستون چیزی جز سرما نداره ولی دخترکم اینو بدون زمستون خیلی قشنگتر از این حرفهاست،من خودم همیشه فک میکردم زمستون سفیده سفیده،اونم به خاطر برفش البته تو این چند سالی که مامانی یادش میاد تو کل زمستون شاید یه بار یه برفی این طرفا بیاد ولی کوچولوی مامان زمستون یه شبای بلندی داره که من عاشقشم،اونم عاشق این که بشینی کنر خونوادت و تخمه بشکنی و حرف بزنی و حرف بزنی... یکی دو سال پیش که خوابگاه بودم اصلا از زمستون و شباش خوشم نمیومد چون همش باید نگام به ساعت میبود که کی وقت خواب میرسه تا بخوابم و دلتنگ خونوادم نباشم. اولین شب زمستون و به نوعی اخرین شب پ...
6 دی 1394
1